بسم ا... "به نام خالق عشق
حریم بی انتهای عشق"
سلام !
بعد از غیبتی طولانی...که حتی به بهانه ی یک ساله شدن "ادبیات معنوی در موسیقی "
هم خبری از ما نبود و بدقولی من که در پست قبلی مژده ی آپ همزمان سه وبلاگ با یک
هدف مشترک را داده بودم این بار با یک دغدغه به سراغ شما آمدم....
شاید دیگه کسی نمونده باشه که خواننده ی این وبلاگ باشه و ندونه من اساسا ترانه های
عاشفانه را محدود به حریم شخصی شاعر میدونم و شاید اگر "آخرین غزل های رومی"
را محسن دایی نبی خوانندگی نمیکرد و پدرام درخشانی آهنگ سازی نمیکرد در تمام زندگیم
موسیقی ایرانی قوی و فنی (با شعر های بسیار زیبای مولانا) را حس نمیکردم به جز این آلبوم ،
تنها تک آهنگ هایی از خواننده های مختلف که ترانه سراهای قوی داشتند مرا جذب کرده که من
با توجه به نیاز و علاقه ای که به موسیقی و مخصوصا ترانه ها و ایده های شعری قوی تر داشتم
دل از موسیقی کشورم کندم و با راک و متال که موسیقی های فنی و شعرهای متنوع داشت آشنا
شدم و این آشنایی به من یاد داد :
دست از قضاوت با این حد از سواد و درک موسیقی بردارم و با اهل فنش همکاری کنم که دگرگونی های
شگرفی در همان خط خطی هایی که میکنم شکل گرفت
چند وقت پیش برای یکی از اساتید با سابقه کشورمون استاد "علیرضا راد" از طریق پست الکترونیک
سوالات شخصی خودم را مطرح کردم که قرار شد طوری به سوالات جواب داده شود که برای عموم
خوانندگان وبلاگ مفید باشد نه تنها من... و پس از گذشت نزدیک دو روز جواب سوالاتم را از ایشان
گرفتم شما برخورد کاملا احساسی من با وضع موجود را کنار یک برخورد منطقی و به دور از تعصب
را مشاهده میکنید و سوالات من که انگار جواب در واژه هایش نهفته است را در کنار جواب هایی
که واژه های من را تصحیح کرده و جو احساسی سوالات من را مدیریت کرده طوری که وقتی جواب
سوالات اولم را میخواندم از محدودیت فکری که برای خودم درست کرده بودم رها شدم و هرچه بیشتر
میخواندم بیشتر احساس آزادی میکردم اما حتی این جواب های منطقی نتوانست حس مرا نسبت به
ترانه های امروزی کشورمون عوض کند اما اگر قرار باشد بار دیگر از ایشان سوالی بکنم واقعا احتیاج به
چرا ها ندارم...به چه کنم ها ؟ احتیاج دارم
از شما دعوت میکنم متن این سوال ها و جواب ها را بخوانید و در انتها اگر احساس متفاوتی نسبت
به من دارید بیان کنید واقعا دوست دارم بدونم در مورد ترانه های امروزی کشورمون چه فکر میکنید ؟
واقعا شما چیز دیگه ای طلب نمیکنید ؟ فکر نمیکنم کسی با ایده ی نو مشکلی داشته باشه...اما به
نظرتون ترانه ها شبیه هم نشده ؟ دیگر سوال نمیکنم بخوانید شاید شما هم مثل من محدوده ی فکریتون
عوض بشه یا حتی بتونید به ما کمک کنید
برای آشنایی خوانندگان وبلاگ لطفا تحصیلات و سابقه هنری خودتون را
در ایران تا جایی که خواننده ها را راضی کنه شما صلاحیت جواب دادن به
سوالاتم را دارید فقط نام ببرید
لیسانس مهندسی نفت دارم، از خرد سالی موسیقی کار کردم ، در دانشگاه موسیقی هم درس خواندم
اما ترم چهارم انصراف دادم. از 17 سالگی در استودیوها و تلویزیون شروع به نوازندگی کردم ، 15 سال
سابقه ی تدریس در رشته های مختلف موسیقی با اجازه نامه رسمی وزارت ارشاد و خانه ی موسیقی
دارم. خواننده ی برتر کرال در بخش تنور در چند جشنواره شده ام، از سال 1374 در گروه های مختلف
کر کلاسیک و پاپ در بخش تنور و باریتون می خوانم، آهنگسازی ، تنظیم کنندگی ، نظارت ضبط ،
رهبری ارکستر جاز ، سرپرستی گروه موزیک از دیگر فعالیت های مستمرم است ، در حال حاضر در
خانه موسیقی مدرک معادل فوق لیسانس هنری دارم و ...
ترانه هایی که در ایران گفته میشوند چه سیری طی میکنند ؟؟ آیا از
اول جوری گفته میشوند که مجوز بگیرند ؟؟ یا ترانه ها اصلاح میشوند ؟
اصولاً در حال حاضر ترانه ها توسط ترانه سرا ها به نحوی سروده می شوند که در کسب مجوز مربوطه
به مشکل بر نخورند اما با همه این احوال بارها دیده شده که همین اشعار و ترانه ها نیز دچار قانون
اصلاح و یا حذف برخی کلمات یا جایگزینی کلمه ای دیگر و به عبارت بهتر یک نوع سانسور می شوند
( این تجربه را خودم نیز داشته ام. برای موسیقی ای که روی یکی از اشعار مولانا و دیگری روی یکی از
اشعار فخرالدین عراقی نوشته ام و هردو شعرهایش توسط شورای شعر یکی از نهادها رد شد.)
چرا ترانه ها بیشتر مضمون عاشقانه گرفتند ؟ آیا ترانه سرا ها مجبور
به عاشقانه سرایی شدند ؟ یا واقعا ما اینقدر نیاز به این سبک شعر داریم؟
هیچ ترانه سرا یا شاعری، از هیچ ارگان یا مسئول یا شخصی مجبور به سرودن سبک خاصی
از ترانه یا شعر، چه عاشقانه چه اچتماعی و ... نمی شود بلکه خود ترانه سرا یا شاعر حس
خود را و یا مضمون مورد نظر در ذهنش را بیان می کند.( البته این قضیه جدای آن است که
گاهی آهنگ سازی یا اداره ای برای مناسبتی و یا جریانی خاص شعری را از ترانه سرا یا ترانه
سراهایی درخواست می کند که در این صورت هرترانه سرایی که مایل باشد می تواند به این نیاز
پاسخ دهد.) – اما از آنجا که فرهنگ ایرانی همواره با عشق و مسائل احساسی عجین بوده و از
طرفی سالهای طولانی پس از انقلاب شعر یا ترانه ای مستقیماً به مضمون عشق نپرداخته بود
اینک با فراهم آمدن کم و بیش فضای بازتری در بازه ی ترانه و شعر، ترانه سراها و شاعران به
این مقوله بیشتر پرداخته اند. اما برای قسمت سوم این سوال به عقیده اینجانب فضای عشق و
واژه ی عشق و حس و حال این وادی آنقدر وسیع ، بزرگ و پاک و مقدس است که نه تنها امروزه ،
نه تنها دیروزها بلکه در آینده نیز هر چقدر شاعران و ترانه سراها در این باب بپردازند بازهم جا
برای گفتن و ابرازهای متفاوت از این مضمون وجود دارد. بهتر است هنگامیکه در مورد عشق
صحبت می شود به تمامیت معنای این واژه فکر شود. فراموش نکنیم که عرفان، روابط عشقی،
اعتراض، نوع دوستی، وطن دوستی، نیایش و عبادت و حتی تفکرات اومانیستی و غیره و غیره
همه می توانند ریشه در واژه عشق و احساس عشق داشته باشند.
چرا تنوع مفهومی ترانه ها محدود است ؟ آیا وزارت ارشاد و مجوز دست
ها را بسته ؟ یا اگر به گذشته ی دور که نسل ما تجربه نکرده هم نگاه کنیم
ملت فقط عشق کم داشتند و شعرا فقط قلمشان با این مضمون نای
ثبت کردن داشته ؟
به عقیده اینجانب در این باب اگرتنها صحبت از مجوز و ... کنیم کمی غیرمنصفانه گفته ایم. کمبود
مطالعات ، نیاز جامعه، کم شدن ترانه سراهای قوی نیز در این مقوله بی تأثیر نیستند. به
سادگی می توان گفت چون فضای پرداختن به عشق ( از نوع خاص آن) همانطور که پیش تر گفتم
به دلیل گستردگی آن دست یافتنی تر است و اکثر مخاطبین نیز از قشر عام جامعه، جوان هستند که
به تازگی آن نوع خاص عشق را لمس نموده اند لذا ترانه سراها با آسودگی خاطر می توانند سروده های
خود را به این نکته معطوف کنند. در گذشته های دور نیز شعرای بی شماری درمسائل غیر عاشقانه
شعرهایی سروده اند، اما چون افکار مردم آن زمانها نوعی سانسور برای این اشعار در خود به صورت
پیش فرض داشته بسیاری از آن شعرها یا به ما نرسیده است یا درغبار تاریخ محو شده اند. برای
نمونه به اشعار خیام نظری بیاندازیم. این اشعار به قدری دارای مفاهیم فلسفی و اعتراضی می باشند
که در زمان حیات خیام نیز بسیاری از آنها پنهان ماند. ضمن اینکه پس از پی بردن مردم به وجود این
اشعار، یا خیام را دهری خواندند یا ماتریالیست و یا حتی وی را تکفیر کردند و حتی پس از آنکه
ذهنهای بازتر و روشنتر این شعرها را بین مردم گسترش دادند سعی کردند قالبهای گوناگونی از
جمله عاشقانه بودن، عرفانی بودن و امثال اینها را به ظاهر به این اشعار نسبت دهند تا ذهن مردم
عام پذیرای این شعرها باشد و متأسفانه باید تذکر دهم که در همان قرون که این شعرها دچار سانسور
ذهن مردم می شد بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان و به ظاهر روشنفکران آن دوره ها در سانسور،
تکفیر و بدنام کردن این شعرها و شاعران بی تأثیر نبودند. اما بسیاری از مضامین موجود در همین
شعرها توسط شاعران غزل پرداز مانند حافظ و سعدی و ... لابه لای غزلیاتشان بیان شد که چون غزل
صورتی عاشقانه دارد ذهن عام مردم این مضامین را بدون لمس واقعی می پذیرفت به عبارت دیگر
می توان چنین گفت که بسیاری از غزل پردازان مسائل فلسفی، عقلایی، اعتراضی و انتقادی و... زمان
خود را بیان می کردند اما به آن جامه ی غزل می پوشاندند تا قالب عاشقانه سرایی ، آن مسائل را
زیر خود پنهان کند. نا گفته نماند با همه این احوال باز هم تأکید می کنم پرداختن به عشق از هر نوع
آن امری است بسیار زیبا که صحبت در این باره بسیار است و بهتر است در مباحث دیگر به آن بپردازیم.
آیا خواننده ها از نداشتن مخاطب میترسند که سری به موضوعات
دیگر نمیزنند ؟
خواننده ها تنها بیان کنندگان فرایند یک موسیقی هستند یعنی در یک موسیقی یک خواننده
همانقدر سهم دارد که نوازنده و اغلب اوقات سهم خواننده ها چه بسا کمتر باشد. پس اینکه آیا
خواننده ای برای جلب مخاطب و ... بخواهد به موضوع خاصی بپردازد کاملاً دقیق نیست اما اگر
منظور شما این است که چرا فرآیند یک ملودی به بحثهای دیگر نمی پردازد می توانم در جواب
بگویم شاید یکی از دلایل کوچک آن همین جلب مخاطب باشد. چون وقتی شما از یک موضوع عام
صحبت کنید راحتر به قضیه می پردازید و مخاطبین بیشتری خواهید داشت تا هر موضوع خاص
دیگری، اما نباید از فرهنگ ، نگرش مردم، نیازهای اجتماعی و ... یک جامعه در پرداختن به موضوعات
توسط هنرمندان غاقل ماند.
و سوالی که تمام ذهنم را پر کرده آیا فقط من که فقط خط خطی
کردن بلدم به این نتیجه رسیدم ؟
این نتیجه گیری فقط از ذهن شما ساطع نشده بلکه بسیاری هستند که این قضایا را بیان
می کنند اما با توجه بیشتر به بیکران بودن حریم عشق و مرتبط بودن اعتراض و عشق
و ... با این قضیه راحت تر کنار آمدند. بسیاری از معترضین به این نکات هرچند که اعتراضشان
را به بیان نمی آورند اما با عمل و سروده های خود، راه دلخواه خود را می پیمایند. ( آیا این نوع
اعتراض زیباتر و حرفه ای تر نیست؟)
من وقتی شعر های پاپ استار های دنیا را هم مطالعه کردم همین
رنگ و بو را داشته حتی خیلی از بندهای راک... چرا ؟
نظر هر فرآیند ملودی و هر بندی مخصوص آن مجری است و قابل احترام.
واقعا ترانه هایی شبیه ترانه هایی که از خودم به شما دادم که فرض
کنید وزین شده و قافیه های مناسب پیدا کرده مخاطب نخواهد داشت ؟
چرا ، با فرض کامل بودنشان مخاطب خاص خود را دارند.
ایا واقعا حال همه بهم نخورده از اینکه در بیشتر ترانه ها یک پسر و
دختر روایت عشقشان را به تصویر کشیدند ؟ مثل تمام سریال های
تلویزیون که قسمت اول میفهمی آخرش کی با کی ازدواج میکنه...
اگر این قضیه هنوز مخاطبین خود را نداشت هیچ کاری در این زمینه تولید نمی شد.
و در آخر چه عقاید من درست بوده یا نه بگویید سهم من از موسیقی
کشورم چیست ؟ باید همان کوره راه بی پایان متال را طی کنم و حس
کنم کشوری که هنرمندانی مثل شما دارد و ترانه سراهایی مثل فلانی و
فلانی... موسیقی نداشته و همه اش برای مجالس عروسی و جشن تولد هاست ؟
چنین حسی کاملاً اشتباه است. همواره چیزهای ناب تر، نادرتر است و کسانیکه به دنبال دست
یافتن و کشف این نوادر می روند کمتر (البته این توصیف را در مورد خودم مستثنی می دانم چون
خود را از نوادر نمی دانم.)در هر فرهنگی وجود موسیقی عروسی و جشن نیز، نیاز است. پس این
موسیقی ها در جایگاه خودشان زیبا هستند و مورد نیاز جامعه.
حس نمیکنید قشر هنرمند کمی هنر را به قیمت پول و مجوز و مخاطب فروخته ؟
من چنین حسی ندارم ضمن اینکه بستگی دارد تعریف شما از هنرمند چه باشد؟
علی سنتوری تماما حقیقت بود اما جمله ی بالایی من را نگفت.... علی سنتوری
ها هم بد کردند واقعا مجوز اینقدر مهم است ؟؟؟
نظر علی سنتوری در حقیقت نظر یک فیلمنامه نویس است و هرکس نظر خاص خود را دارد.
ممکن است به نظر ایشان همان قدر که معترض شدند تا انتهای اعتراضشان را بیان کرده باشند.
نخوندن بهتر نیست در این فضایی که فقط عاشفانه ها لایق گوش دادن هستند ؟
نه بهتر نیست.
در پایان از استاد "علیرضا راد" تشکر میکنم و آرزو میکنم تعداد افرادی که به قول استاد با آثارشان دست به
نوآوری میزنند روز به روز زیاد تر شود و تنوع موضوعی در ترانه های کشورمان روز به روز بیشتر شود
و از خوانندگان گرامی میخواهم اگر آثاری همچون "آخرین غزل های رومی" را میشناسند در قسمت
نظرات ذکر کنند (آثاری که با جو موجود متفاوت بوده و به قول استاد مخاطبین خاص خود را دارد)
سبز و کم گناه باشید
یا حق !